ازناخبر نوشت : 26 مرداد ماه یاد آور آغاز بازگشت آزادگان سرو قامت به خاک پاک میهن اسلامی است ، بازگشت مردانی دلاور که با عزم و ایمان راسخ و وصف نشدنی خود در برابر فشار های جسمی و روحی دشمنان بعثی ایستادگی کردند .

به گزارش ازناخبر؛ ۲۶ مرداد ماه یاد آور آغاز بازگشت آزادگان سرو قامت  به خاک پاک میهن اسلامی است ، بازگشت مردانی دلاور که با عزم و ایمان راسخ و وصف نشدنی خود در برابر فشار های جسمی و روحی دشمنان بعثی ایستادگی کردند و از شکنجه های مزدوران هراسی به خود راه ندادند .به همین منظور مصاحبه ای با یکی از اسیران و جانبازان دفاع مقدس پرداخته ایم و شما را به خواندن آن دعوت می کنیم.

خودتان را معرفی نمایید و بفرمایید در چه سالی ،در چند سالگی ودر کدام عملیات اسیر شدید ؟

اینجانب هوشنگ اختر دانش ، آزاده هشت سال اسارت ، جانباز ۵۰ درصد و بازنشسته سپاه هستم

در سال ۱۳۶۱ در عملیات والفجر مقدماتی در تاریخ ۱۸/ ۱۱/ ۱۳۶۱ اسیر شدم و در۱۳۶۹/۵/۲۷ به میهن اسلامی برگشتم

درباره فعالیتهای خود در قبل از اسارت صحبت بفرمایید؟

قبل از اسارت دانش آموز بودم ودر مدرسه راهنمایی شهید باهنر درس خواندم
ارتباطم با سپاه به واسطه عمویم که پاسدار بود شکل گرفت و در پایگاه مقاومت که در آن زمان بسیج شهرستان ازنا بود فعالیت داشتم فعالیت من در قالب شرکت در جلسات پایگاه ،راهپیمایی هاو در ایست بازرسی پایگاه بود

اسیر به چه کسی می گویند؟

اسیر معانی مختلفی دارد و در فرهنگ های مختلف معانی مختلف برای آن بیان شده است
در فرهنگ دینی ما اسیر به کسی می گویند که برای دفاع از اعتقادات ، خاک، ناموس ، ملیت، مذهب و مردم سرزمینش می‌رود و به دست دشمن متخاصم به اسارت در می آید این یک نوع اسارت است
اسارت نفس ، اسارت خانواده و .. نیز وجود دارد
اما آنچه از تعریف اسارت مد نظر شما می باشد، اسارت اعتقادی است ما در این زمینه اسیر شده ایم و برای آن اسارت را تحمل کرده ایم که به لطف خدا و دعای خیر ائمه ، حضرت امام( ره) و خانواده‌های خودمان و مردم شریف ايران آبرومندانه برگشتیم

اسارت چگونه بود؟ آیا بدترین لحظه زندگی شما در زمان اسارت بوده است؟

اگر از صحبت‌های بنده این طور برداشت نمی‌شود که دارم مبالغه می کنم یا خدای ناخواسته زیاده گویی و خودستايي می‌کنم
می خواهم بگویم الآن بعد از سی سال كه از اسارت برگشته ام یکی از بهترین دوران عمر من همان مقطع هشت سال اسارت می باشد نه اینکه از آزادی آسیب دیده باشم ، نه
چون شرایطی که برای ما از لحاظ اعتقادی ، روحی و روانی در اسارت به وجود آمد در حدبسیار خوبی بود و در آن شرایط معنویت ، ایثار ، گذشت و فداکاری که باهم اسارتي های خودمان داشتیم یقینا الان وجود ندارد
و قطعاً در این ۳۰ سال کمتر آن شرایط را به خودمان در جامعه دیده ایم
لذا بر این اساس می‌گویم که آن دوران یکی از بهترین دوران زندگی ما بوده است وغصه و غبطه می خوریم برای آن زمان نه اینکه دوباره اسیر شویم به خاطر همدلی ای که وجود داشت
و از لحاظ کیفیتی تنها زمانی را که در طول این سی سال می توانم با دوران اسارت مقایسه کنم آن زماني است که با هم اردوگاهی های خود هر دو سال یکبار در یک استان با جمعیتی بین ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر جمع می شویم که نمایی از اسارت است و واقعاً لذت می بریم

در لحظه ای که اسیر شدید ، چه احساسی داشتید؟

در ذهنیت ما به عنوان بسیجی همه‌چیز خطور می‌کرد به جز اسارت
بسیجیان وپاسداران رزمنده هرگز به اسارت فکر نمی‌کردند آنها به “شهادت ، جانبازی و برگشتن به سلامت” به همه اینها فکر می‌کردند اما به چیزی به عنوان اسارت فکر نمی کردند

اولین برخورد دشمن با شما چگونه بود؟

در نهایت قساوت ، بی رحمی و وهابیت به تمام معنا که امروز داعشی ها انجام می دهند
اگر چه آن زمان اسم داعشی در کار نبود اما می‌خواهم بگویم که هیچ کمتر از عملکرد داعش که دیدید و شنیدید نداشتند
در بین ما افراد کم سن و سال و افراد مسن بودند و سربازان عراقی کمترین بویی از انسانیت نبرده و مجروحین اسیر را اذیت می‌کردند و این نهایت قساوت یک انسان می تواند باشد که ما دیدیم

اولین فردی را که در اسارت دیدید چه کسی بود؟
زمانی که اسیر شدم در یکی از اردوگاه های شهر موصل در استان نینوا که چهار اردوگاه داشت و اسرای ایرانی در موصل یک ، دو ، سه و چهار حضور داشتند
اردوگاهی که مارابردند اردوگاه موصل یک بود که از همه بزرگتر بود
و اولین فردی را که من از همشهریان خودمان در آنجا دیدم و ملاقات کردم
آقای حاج امیر مرزبان از بچه‌های آزاده ازنا که در حال حاضر نیز ساکن تهران است را ملاقات کردم که ایشان در عملیات رمضان و ۷ ماه جلوتر از ما اسیر شده بودند

سخترین شکنجه در اسارت کدام شکنجه بود؟چند نمونه از شکنجه هایی که عراقی ها از ان استفاده می کردند را نام ببرید؟

آنچه که در اردوگاه ما بود خارج از آنچه که از زندان های بغدادشنیدیم اين بود كه از پنکه سقفی اسرا را آویزان مي کردند ،اتوی داغ بر روی بدن بچه ها برای اعتراف می گذاشتند و یا گودال هایی بود که از آب و لجن و آب نمک پر کرده بودندو وقتی فلک می‌کردند اسرا را با بدن ها و پاهای زخمی در داخل این آب نمک ها قرار می دادند که زجر بیشتری بکشند و بدتر از همه اینکه شما را در مقابل چشم هم اسارتی های خود می زدند

ویا می گفتند که شما هم اسارتی خود را بزن که این بدترین شکنجه از لحاظ روحی و روانی بود

آنچه را که خودشان انجام می‌دادند و می زدند خیلی سخت نبود اما وقتی به ما می‌گفتند که هم اسارتی خود را بزنیم اگر چه کسی این کار را نمی کرد و در نهایت خودش کتک می‌خورد ولی بسیار سخت بود

در کدام اردوگاه یا زندان بودید؟

در اردوگاه موصل یک ، استان نینوا ؛ بنده کل ۸ سال اسارتم را در همان اردوگاه بودم و جابجا نشدم

چه کسانی در اسارت بیشتر شکنجه می شدند ؟ و آیا در اسارت افراد خاصی را شکنجه می کردند یا هر کسی را می توانستند شکنجه کنند؟

بیشترین کسانی که مورد شکنجه قرار می‌گرفتند افرادی بودند که به دنبال احیای شعائر و مسائل اسلامی و انقلاب بودند
کسانی که در اسارت خود را درگیر این موضوعات نمی‌کردند به صورت جزئی نیز شکنجه نمی‌شدند

اما افرادی که گزارششان توسط مخبرها و جاسوس هایی که در بین ما اسرا حضور داشتند می رفت شکنجه‌های سنگین می شدند

همچنین در زمانی که جمهوری اسلامی ایران عملیات هایی موفقیت آمیز انجام می داد و عراق ضربات سنگینی متحمل می شد انواع و اقسام گروه هایی که در داخل ما بودند و فعالیت می کردند همه کتک می خوردند که چرا همچنین اتفاقی به وجود آورده و ایران پیروز شده است همه تنبیه می‌شدند و از شکنجه های روحی و روانی و جسمی بهره‌مند می‌شدند

همه سربازان عراقی بلا استثنا از نظر قساوت قلب یکی از دیگری السابقون فی الشکنجه بودند

ایا قبلا به اسارت فکر کرده بودید؟

خیر، تصوری که داشتم از اسارت و به عنوان تاریخچه اسرای کربلا در تاسوعا و عاشورا و محرم خوانده بودم به ذهنم می آمد و یا چیزهایی که برای ما گفته بودند

همچین ذهنیتی بود که اگر اسیر شوی حزب بعث همچنین برخوردی می کنند و بعد از اسارت برخوردی که با ما کردند همین طور بود

قبلا اسارت راچگونه تصور می کردید؟
بعد از اسارت ما را سه بار در شهرهای مختلف بغداد ، العماره عراق چرخاندند و به ما توهین کردند و هنگامی که این عمل آنها را دیدیم گفتیم

واحسینا اینها و اجدادشان با اسرای کربلا چه کردند

دقیقا شکل و شمایلی که در تاریخ وجود دارد : خاکستر ، خاک ، تخم مرغ سر انها می ریختند و شکنجه می کردند و به آنها اب نمی‌دادند
به همین شکل در شهر هایشان با ما برخورد کردند به جرم اینکه شما برای دفاع ازعاشورا و کربلا و.. امده اید

اخبار و اطلاعات درباره ایران مخصوصا جنگ را چگونه بدست می اورید؟

در اسارت به دو شیوه اخبار ایران را به دست می‌آوردیم
یک شیوه این بود که ما از خود عراقیان رادیو دزدیده بودیم و اسم ان را دزدی اسلامی می گذاریم و رادیو هایی را که از خود عراقی‌ها دزدیده بودیم را بچه‌ها می‌آوردند سپس یک اکیپ سه نفره ساعاتی که اخبار می‌خواست گفته شود در جای خاصی می‌نشستند با نگهبانی دیگر اسرا و با رعایت مسائل ایمنی و امنیتی به طور کامل اخبار را که می شنیدند می نوشتند و بعد تلفیقش می کردند که اگر کسی چیزی جا گذاشته است تکمیل شود و یکی کنند و این را سریع روی کاغذ های مختلف می نوشتند و به اسرا اسایشگاههای دیگر می دادند و بیان می کردند که این اتفاقات در ایران افتاده است اردوگاههایی که وضعیت امنیتی خوبی داشت می گفت که این اخبار امروز اتفاق افتاده و نیاز به پنهان کار نبود

اما اردوگاه هایی که دارای مخبر بودند داخل آسایشگاه نمی‌گفتند که به چه شکل اخبار به دست آمده و گفته می شد که ما این مسائل را به صورت تحلیلی نوشته ایم اگرچه بچه‌های معتمد می‌دانستند که این اخبار از کجا آمده است

یک شیوه هم رادیو عراق بود،عراق یک رادیو داخل اردوگاهها قرارداده بود واز اتاق مرکزی کنترل می شد و هر آنچه را که خودشان می‌خواستند برای ما پخش می‌کرد
گاها از رادیو اخباری را پخش می کردند که گوینده های فارسی به شکلی ناراحت بودن از عملیاتی که ایران انجام داده است و اتفاقاتی که در ایران افتاده است و یا فرمایشاتی که حضرت امام راحل داشته‌اند

مثلاً حضرت امام (ره) از پیروزی رزمندگان اسلام خوشحال شده بودند و تقدیر کرده بود ما می فهمیدیم که در این عملیات چقدر موفقیت داشته ايم که حضرت امام راحل در مورد آن صحبت کرده است و یادر یک مقطعی آقای شیخ علی تهرانی که از ايران فرار کرده بود و به عراق آمده بودند و در رادیو عراق صحبت می‌کرد ایشان به طور کامل ثبات روحی و روانی خود را از دست داده بود و تعادل روحی و روانی اش به هم خورده بود و بدجور بر علیه نظام صحبت می کردند وحدود يكسال در رادیو عراق صحبت می‌کرد اکثر اخبار را از صحبت هاي كه بر عليه ايران صحبت مي كرد می گرفتیم

نقش صلیب سرخ در اسارت چگونه بود؟

صليب سرخ درصد کمی نقش موثر و مثبت داشت و انها نیز دستشان با عوامل آمریکا یکی بود و گاها خود نمایندگان صلیب سرخ با شیوه های خاصی که خودشان داشتند زیر زبان اسرا را می کشیدند که شیوه مقاومت شما در این امور چگونه است
شیوه اي كه باعث شده آموزش زبانهاي مختلف را ياد بگیرید و تربیت شوید از چه جای نشأت می‌گیرد و این شیوه و رمز و رموز را یاد می گرفتند و به عراقی‌ها می‌گفتند که اسرا دارند انگلیسی ، آمریکایی یادمی گیرند قرآن حفظ می‌کنند
به نوعی آنقدر که در جهت رفع مشکلات اسرا گام برمی داشتند ۱۰ برابر آن بر علیه اسرا با عراقی ها همکاری می کردند

بهترین تفریح برای شما در اسارت چه بود؟

بهترین تفریح برای ما در اسارت کمک کردن به یکدیگر بود و لذت می بردیم از این که به یکدیگر کمک کنیم مخصوصاً افرادی که سن بالایی داشتند اسرا در شستن لباس شان و .. به انها کمک می کردند
این یکی از بهترین و لذت بخش ترین تفریحات بود که ما در طول اسارت داشتیم و بعد از آن هم یادگیری ، حفظ قرآن و نهج‌البلاغه به زبان های خارجی بود و تفریح بعدما نیز انجام کارهای فرهنگی مثل تئاتر و سرود به صورت محرمانه و مخفی که دشمن باخبرنشود صورت می پذیرفت

بدترین زمان در اسارت برای شما چه زمانی بود؟

بدترین زمان برای من زمانی بود که ساعت هفت صبح روز ۱۴ خرداد سال ۶۷ رادیو عراق رحلت حضرت امام رحمت الله علیه را اعلام کرد

اول صبح بود و بچه ها رفته بودند غذاها را بگیرند تا صبحانه بخوریم از هر آسایشگاه که بستگی به تعداد نفرات در آسایشگاه داشت ده نفر برای این کار میرفتند زمانی که رحلت امام را اعلام کردند و بچه ها همان جا غذاها را پرت کردند و روی زمین انداختند ؛ دو نقطه در اردوگاه چاله داشت و از گل پر بودکه اسرا به سبک لری خودمان گل به سر و صورت خودشان می مالیدندو واقعاً از سخت ترین ساعات دوران هر اسیری این ساعات بود

در زمان دلتنگی چه می کردید؟

زمانی که من اسیر شدم بین ۱۵تا ۱۶ ساله بودم می خواهم بگویم که بعضی چیزها را به خاطر اینکه انسان از عملکرد خودش می ترسد نمی‌تواند بگوید چون آینده معلوم نیست که عمرمن چه زمانی خاتمه پیدا می‌کند لذا از ترس و بیم عملکرد خودمان نمی‌توانیم همه چیز را بیان کنیم اما خدا را شاکرم که بقیه اسرا بهترین سرگرمی و آرامش بخش ترین کار برایشان خدمت به هم اردوگاهیشان بودوحفظ قرآن و خواندن نهج البلاغه و حفظ دعاهایی که به هر حال وجود داشت ؛ تعداد اندکی هم در هر آسایشگاه ها بود که در نهایت سرگرمی شان تماشا تلویزیون عراق بود

دوست داشتید ازاد شوید؟

قطعاً هر انسانی آزادی را دوست دارد زیبایی که در آزادی هست در هیچ چیز دیگری نیست
دوست داشتیم ازاد شویم اما فقط و فقط به خاطر موضوعات و ارزش هایی که برایش رفته بودیم و دوران اسارت را تحمل می کردیم حتی در مخیله ما و بنیان فکریمان شکل گرفته بود که حضرت امام (ره) فرموده است که اگر جنگ ۲۰ سال نیزطول بکشد ما ایستاده‌ایم و ما الان سال هشتم هستیم و برای سال نهم و دهم و یازدهم از لحاظ فکری باید آماده شویم

و زمانیکه عید نوروز می شدو می خواستم به یکدیگر تبریک بگوییم می‌گفتیم “ایاما سعیدا ایران رفتن بعیدا”

و این شعاری بود که بچه‌ها سال به سال با قدرت بالاتر به آن فکر می‌کردند و هر سال نسبت به سال قبل با برنامه‌ای قوی تر حرکت می کردیم

خاطره اولین روز ازادی را بیان فرمایید؟

زمانی که از اسارت لب مرز امدیم اردوگاه ما اولین اردوگاهی بود که تبادل اسرا از انجا شروع شد یک هزار نفر اول را روز ۲۶مرداد با هواپیما از بغدادبه فرودگاه مهر آباد انتقال دادند بعد که ان وضعیت شلوغی در تهران به وجود امده و اعلام کردند که سایر اسرا پایتخت نیایندو به استانهایشان بروند، ما را از طریق زمینی به مرز خسروی اوردند و انجا تحویل بچه های سپاه دادند ، امدیم یک پایگاهی به نام الله اکبر در اسلام اباد غرب انجا به مدت سه روز قرنطینه شدیم و ازمایشات پزشکی و چیزی که نیاز بود از ما گرفته شد
در چادر ها نشسته بودیم دیدم بلندگو من را صدا کرد اقای اختردانش به درب دژبانی
گفتم خدایا دژبانی برای چی من که جرمی در طول اسارت نکرده ام
بچه ها گفتند دیدی جاسوسی کردی امدن ببرنت

در چادر دژبانی امدم و گفتم بفرمایید بنده اختردانش هستم
کسی که مرا صدا زده بود گفت فرمانده لشکر ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) امده است و می خواهد شما را ببیند

گفتم خدایا این فرمانده چه کسی است
فرمانده لشکر ۵۷ نمیشناختم
چون ان زمان که ما اسیر شدیم تیپ امام حسن(ع) بودیم

لرستان لشکر و تیپ جداگانه و مستقل نداشت بعد از عملیات والفجر مقدماتی لرستان خودش یک تیپ درست می کند که می شود لشکر ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع)

به ایشان گفتم کجا هستند که من را به داخل چادر راهنمایی کردند
وارد چادر شدم دیدم اقایی قد بلند با موهای سفید نشسته و یک روحانی کنار ایشان بود
سلام کردم و احترام نظامی گذاشتم براساس ان اطلاعات قبلی که به من داده بودند فهمیدم ایشان فرمانده لشکر هستند
ایشان بلند شدو گفتند من را میشناسید گفتم یک زمینه ای از چهره تان برایم اشنا است ولی نه

ایشان گفتند من روح الله نوری هستم

یادت هست اخرین روزی که می خواستید اعزام بشویداخرین نهار باهم نشستیم و غذا خوردیم
این خاطره را که گفت من دقیقا در ذهنم امد و گفتم :بله

گفتم این حاج اقا چه کسی هستند ؟گفتند من را نمی شناسی ؟ گفتم نه
گفت من عبدالله بنیادی هستم

این نفراتی بودند که بعد از اسارت براي اولين بار ديدم
و این خاطره زیبا از این دو بزگوار برای من ماند

ایا در زمان ازادی جامعه تغییری کرده بود یا خیر ؟

بله قطعا از مرز که به ايران امدیم تغییر را به طور محسوس ديدم
وقتی وارد شهرها شدیم حتی پوشش مردم هم درصدی تغییر کرده بود

چه تاریخی وارد شهرستان شدید؟

بنده ۳۰مرداد ۶۹وارد ازنا شدم

در پایان اگر نکته ای هست که پرسیده نشده بیان فرمایید؟

در ملاقات اولم با سردار نوری ایشان یک توصیه بسیار ارزشمندی به بنده کرد که شما به عنوان یک گنجینه ای از تجربيات و خاطره و علم و موضوعاتی که با ان برخورد کردید در هشت سال عملا یک تجربه روانشناسانه بسیار قوی در شما وجود اورده از نظر کلامی خودتان را تقویت کنید تا بتوانید آن را به نسل های بعد منتقل کنید
این بزرگترین ماموریتی است که شما به عنوان زکات علم به این جامعه منتقل كرده ايد این حرف را همان روز سردارنوری و حاج اقا بنیادی به بنده زدند
و من به عنوان یک کسی که به این فرهنگ و مسیری که برایش رفتیم اعتقاد دارم

گفتم باید روی این موضوع کار کنم اما از نظر نوشتاری توفيق پیدانکردم که بنویسم ، در قالب کلامی کلاس های مختلفی رفتم به عنوان سخنور هرجا لازم بود رفتم که در قالب کلامی این رسالت را انتقال دهم‌

اما نكته ديگر اینکه از خداوند و اهل بیت کمک بگیریم تغییر انچنانی نکنیم که حرفهایی که می خواهیم به جامعه هدفمان بزنیم انها نگویند خودشما اینطور نیستید و اهل عمل نیستید این دو هدف را کردم اویزه ذهنی خودم تا بتوانم روی ان کار کنم و تا کنون هم جلسات زیادی را هر انچه خواستند رفتم و انتقال دادم
و در پایان یکی از خواسته هایم این است ” همه اسرایی که توان برای انتقال مفاهیم دوران اسارت دارند به نسل های بعدی و خانواده هایشان انتقال دهند و جامعه فرهنگی شهرستان از حضور آنها استفاده کنند “