آی دانشجو؛
کدام مسأله را حل میکنی؟ برای کدام امتحان درس میخوانی؟ به چه امید نفس میکشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر میکنی؛ از خیال، از کتاب، از لقب شاخ دکتر یا از شکلاتی که هر روز مادرت در کیفت میگذارد؟ کدام اضطراب جانت را میخورد؛ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟
بودند دانشجویانی که روزی در این کشور صحنه عشقبازی به راه انداختند و از خط پایان آن (شهادت) عبورکردند و به وصال معشوق رسیدند.وما امروز غبطه آنها را میخوریم که ایکاش با آنها بودیم وازاین دیار خاکی رها میشدیم.
روز۱۶دی روز شهدای دانشجو بود .سالگرد شهدای هویزه.به همین بهانه ۲نامه یکی ازسیدشهیدان هویزه علم الهدای عزیز خطاب به آیت الله خامنه ای ودیگری از شهیداحمدرضا اوحدی نفر نخست کنکورپزشکی سال۶۴٫
به امید اینکه مشمول شفاعت آن عزیزان قرار گیریم و ادامه دهندگان اهداف مقدسشان باشیم.
نامه اول:(این نامه خطاب به آیت الله خامنهای(نماینده امام در شورای عالی دفاع)دردیماه۱۳۵۹پیش ازتصرف هویزه توسط نیروهای عراقی نگاشته شده است)
به نظر من، تنها دلیلی که دشمن تاکنون هویزه را تسخیر نکرده، این است که اگر دشمن سوسنگرد را تسخیر کند، هویزه طبعا در اختیارش خواهد بود. لذا دلیلی نمیبیند که نیرو صرف هویزه کند و هویزه را تابع سوسنگرد میداند، که هست، ولی اگر دشمن نتواند سوسنگرد را تسخیر کند، یقینا به هویزه در طول زمستان قناعت خواهد کرد. اگر به هویزه نرسیم و رسیدگی نشود، درست همانند محاصره سوسنگرد، تعدادی از برادران مومن را از دست خواهیم داد. شرایط فعلی هویزه دقیقا مشابه وضعیت سوسنگرد است، در فاصله زمانی محاصره اول و دوم سوسنگرد. البته من به عنوان فرمانده سپاه هویزه، با ۶۲ نفر پاسداری که ۲۲ نفرشان غیر مسلحند: تا آخرین قطره خونمان با همان ژ ۳ و کلاش دفاع خواهیم کرد.
نامه دوم:
این هم دسته نوشته نفر نخست کنکور پزشکی شهید احمد رضا احدی در سال ۶۴ که در همان سال هم در جبهه به شهادت رسید.
چه کسی میداند جنگ چیست؟
چه کسی میداند فرود یک خمپاره قلب چندنفررامیدرد؟
چه کسی میداند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا؛ به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه میکند؟دخترم چه شد؟

و اما ما:
- براستی ما کجای این پرسش و پاسخها قرار گرفتهایم؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکسهای جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود،قصه دختران معصوم سوسنگرد را میداند؟
آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد میکند که بیشرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند؟
کدام پسر دانشجویی میداند هویزه کجاست؟
می داندچه کسی در هویزه جنگیده؟ در آنجا کشته شده و در آنجا دفن شده؟
چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی میداند تانک چیست؟
چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنیهای تانک له میشود؟
آیا میتوانید این مسأله را حل کنید؟
گلولهای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک میشود و در مبدأ به حلقومی برخورده و آن را سوراخ کرده و گذر میکند، حالا معلوم نمایید، سر کجا افتاده است؟
کدام گریبان پاره میشود؟
کدام کودک در انزوا و خلوت اشک میریزد؟
و کدام کدام…؟
توانستید؟!

اگر نمیتوانید، این مسأله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:
هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت در جاده مهران ـ دهلران حرکت مینماید، مورد اصابت موشک قرار میدهد، اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن میسوزد؟ کدام سر میپرد؟
چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟
چگونه باید آنها را غسل داد؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه میتوانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟
چگونه میتوانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسأله را حل میکنی؟ برای کدام امتحان درس میخوانی؟
به چه امید نفس میکشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر میکنی؛ از خیال، از کتاب، از لقب شاخ دکتر یا از شکلاتی که هر روز مادرت در کیفت میگذارد؟
کدام اضطراب جانت را میخورد؛ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟
دلت را به چه چیز بستهای؛ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پرکشیدن، پرستو شدن.








