• امروز : چهارشنبه, ۱۷ دی , ۱۴۰۴
  • برابر با : Wednesday - 7 January - 2026

شهریور ۱۳۲۰؛ اشغال ایران به بهای خیانت پهلوی و اعتماد کور به غرب

  • کد خبر : 20575
  • 06 شهریور 1404 - 22:49
شهریور ۱۳۲۰؛ اشغال ایران به بهای خیانت پهلوی و اعتماد کور به غرب
اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، نمادی از خیانت خاندان پهلوی و نتیجه سرسپردگی آنان به قدرت‌های غربی بود؛ واقعه‌ای که نشان داد اعتماد بی‌حد به بیگانگان نه‌تنها امنیت کشور را تضمین نمی‌کند، بلکه استقلال و عزت ملی را به تاراج می‌برد.

شهریور ۱۳۲۰ از روزهای فراموش‌نشدنی تاریخ ماست؛ روزهایی که نیروهای متفقین بدون هیچ مانع و مقاومتی وارد ایران شدند و کشور را اشغال کردند. اتفاقی تلخ که نشان داد پشت تمام ادعاهای رضا شاه درباره “ارتش نوین” چیزی جز ضعف و وابستگی وجود نداشت. در همان روزهای حساس، رضا شاه به جای ایستادگی و دفاع از سرزمین، کشور را رها کرد و از ایران گریخت.

این فرار و تسلیم، برای مردم ایران معنایی جز خیانت نداشت. حاکمان وقت به جای آنکه پشت ملت بایستند، به دنبال منافع شخصی خود بودند و همین باعث شد استقلال ایران به راحتی زیر سؤال برود. واقعیتی که رهبر انقلاب هم بارها با تعبیر “بی‌غیرتی حاکمان” از آن یاد کرده‌اند.

یادآوری این مقطع تاریخی فقط مرور گذشته نیست؛ بلکه درسی برای امروز ماست. همان‌طور که آن زمان خیانت و وابستگی کشور را به خطر انداخت، امروز هم برخی جریان‌ها با شعارهای به ظاهر روشنفکری و آزادی‌خواهی، عملاً در کنار دشمنان ملت می‌ایستند.


در همین زمینه، گفت‌وگویی با دکتر صادق شفیعی استاد دانشگاه ازنایی و عضو هیئت علمی دانشگاه آیت‌الله بروجردی انجام دادیم تا بیشتر درباره آن روزها و شباهت‌هایش با شرایط امروز بشنویم.

شفیعی استاد دانشگاه و دانش‌آموخته رشته تاریخ در ابتدای گفت‌وگوی خود مقدمه‌ای از نحوه به قدرت رسیدن رضاخان و علل سقوط ایران در سال ۱۳۲۰ ارائه داد که به تفصیل اشاره خواهد شد. در ادامه نیز به پرسش و‌ پاسخ‌های اختصاری می‌پردازیم.

رضا شاه و عبرت تاریخ: نگاهی به اشغال ایران و خیانت پهلوی‌ها

دکتر صادق شفیعی، درباره نحوه به قدرت رسیدن رضا شاه توضیح می‌دهد که پس از جنگ جهانی اول و انقلاب بلشویکی روسیه در سال ۱۹۱۷، ایران صحنه رقابت شدید قدرت‌های خارجی شد. انگلستان و روسیه هر یک تلاش می‌کردند نفوذ بیشتری در کشور داشته باشند، زیرا ایران به دلیل موقعیت ژئوپولیتیکی به عنوان دروازه هندوستان و مسیر دسترسی به منابع اقتصادی ارزشمند، اهمیت ویژه‌ای برای انگلستان داشت. و طی جنگ جهانی اول از آن به عنوان پل پیروزی یاد می‌شد

این عضو هیئت علمی دانشگاه آیت‌الله بروجردی در گفت‌و‌گو‌ با خبرنگار ازناخبر عنوان می‌کند: ” اولین تلاش انگلیسی‌ها برای تثبیت نفوذ خود، از طریق قرارداد معروف ۱۹۱۹ بود؛ قراردادی که ایران را عملاً مستعمره مستشاران انگلیسی قرار می‌داد و نظام مالی و نظامی کشور را تابع انگلستان می‌کرد. اما این قرارداد به دلیل مخالفت‌های داخلی و خارجی، به نتیجه نرسید. “

“انگلیسی‌ها سپس تصمیم گرفتند اهداف خود را از طریق کودتای نظامی و با حمایت یک عامل دست‌نشانده محقق کنند. در این مقطع، ادموند آیرون‌ساید، مأمور نظامی انگلیس، رضاخان را به عنوان گزینه مناسب برای هدایت ایران به سوی منافع انگلیس شناخت. رضاخان با حمایت خارجی‌ها در کودتای ۱۲۹۹ به قدرت رسید و سپس نخست‌وزیر و بعد شاه ایران شد. آیرون‌ساید، دیپلمات انگلیسی، در خاطرات خود تصریح کرده است که رضا شاه همان فردی بود که انگلیسی‌ها برای تثبیت نفوذ خود به آن نیاز داشتند.”

شفیعی معتقد است، قدرت رضا شاه نه ناشی از پشتوانه مردمی، بلکه محصول حمایت خارجی و سیاست‌های سرکوبگرانه بود. اقدامات او از جمله سرکوب قیام جنگل و سرکوب ایلات و عشایر مقاومت‌های داخلی، ایجاد ارتش نوین و ساخت راه‌آهن شمال_جنوب، بیش از آنکه خدمت به منافع ملی ایران باشد، در راستای اهداف انگلیس و ایجاد حکومت متمرکز و وابسته بود که وظیفه داشت مانع گسترش حکومت بلشویکی و کمونیستی شوروی شود.


این تاریخ‌شناس ازنایی تصریح می‌کند ارتش نوین رضا شاه که سرمایه هنگفتی صرف آن شده بود، در واقع برای مقابله با تهدید خارجی طراحی نشده بود و بیشتر ابزاری برای سرکوب داخلی و تأمین منافع خارجی بود از جمله نفوذ کمونیست‌ها بود. وقتی متفقین در شهریور ۱۳۲۰ به ایران حمله کردند، ارتش تنها چند ساعت مقاومت کرد و نشان داد که بدون پشتوانه مردمی و با اتکای صرف به خارجی‌ها، حتی یک ارتش مدرن هم نمی‌تواند مانع اشغال شود.

عضو هیئت علمی دانشگاه آیت‌الله بروجردی تأکید می‌کند که رضا شاه شخصیتی کم‌سواد و فاقد دانش لازم برای اداره یک کشور بود. او به جای اتکا به قدرت داخلی، روی مشاوران گرایشات غربی و وابسته به انگلیس مانند محمدعلی فروغی و اردشیر ریپورتر حساب باز کرده بود و بسیاری از کارگزاران خود را حذف کرد تا اقتدار مطلق شخصی خود را تثبیت کند. نمونه آن تیمورتاش و علی‌اکبر داور بود که قربانی قلدری و دیکتاتوری رضا شاه شدند. این رفتارها، همراه با مصادره گسترده املاک مردم و سرکوب ایلات و عشایر، مشروعیت داخلی حکومت را از بین برد و باعث شد رضا شاه وابسته به قدرت‌های خارجی باقی بماند.

این استاد مطرح دانشکاه با اشاره به اینکه وابستگی رضا شاه به انگلیس و سپس گرایش به آلمان، نشان‌دهنده فقدان حامی داخلی حکومت پهلوی در دفاع از کشور است روایت می‌کند، : وقتی رضا شاه به آلمان‌ها متمایل شد به راحتی کنار گذاشته شد و پسرش محمدرضا توسط متفقین به جای او گماشته شد. این رویداد، پیام روشنی به ملت ایران داد: حکومتی که به توان ذاتی و داخلی خود متکی نباشد، حتی با ارتش نوین و قدرت ظاهری، در بزنگاه‌های حساس سیاسی و نظامی شکست خواهد خورد.

بخشی از پرسش و پاسخ خبرنگار ما با این استاد برجسته تاریخ اسلام را بخوانید:

۱. به نظر شما چرا رضا شاه با وجود ادعای “ارتش نوین”، در برابر اشغال ایران توسط متفقین هیچ مقاومت جدی نشان نداد؟
ارتش رضاشاه بیشتر برای سرکوب داخلی و تأمین منافع خارجی‌ها ایجاد شده بود و نه برای دفاع از ایران در برابر تهدیدات خارجی. این ارتش، گرچه هزینه زیادی برای تاسیس آن صرف شده بود، فاقد همراهی مردم بود و وقتی متفقین به ایران حمله کردند، ارتش تنها چند ساعت توانست مقاومت کند. ضعف این ارتش، ناشی از ماهیت وابسته حکومت بود؛ ارتش صرفاً ابزاری برای سرکوب ایلات و عشایر، حرکت‌های مردمی مانند نهضت جنگل و قیام کننل پسیان اجرای طرح‌های نظامی-اقتصادی مد نظر استعمارگران و حفظ اقتدار داخلی رضاشاه بود. حتی راه آهن سراسری ایران که از افتخارات رضا شاه بود، پیش از آنکه برای مردم ایران منفعت داشته باشد، یک راه آهن نظامی بود که بدون اینکه از شهرهای مهم عبور کند، وظیفه آن انتقال تجهیزات نظامی از آب‌های آزاد به مرزهای شوروی بود. در واقع اقتضای آن روز ایران ایجاب می‌کرد که راه آهنی در ایران تاسیس شود که شرق و غرب ایران را به هم متصل کند و از شهرهای مهمی مانند بوشهر، شیراز، اصفهان، تهران و تبریز عبور کند.

۲. رهبر انقلاب بارها از “بی‌غیرتی حاکمان وقت” در برابر اشغال ایران سخن گفته‌اند. شما این تعبیر را در چه ابعادی قابل بررسی می‌دانید؟
این تعبیر از نظر من نشان‌دهنده اتکای حاکمان پهلوی به قدرت‌های خارجی است. رضا شاه، مدام چشمش به حمایت انگلیسی‌ها و سپس گرایش به آلمان‌ها بود.و آنقدر جسارت نداشت که هنگامی که ایران مورد هجوم خارجی قرار گرفت مقاومت کند.

این بی‌غیرتی در واقع خودداری از دفاع از ملت و کشور در بزنگاه حساس سیاسی-نظامی بود. رفتار دیکتاتورگونه و قلدرمآبانه‌اش باعث شده بود مردم از او فاصله بگیرند. این همان نکته‌ای است که رهبر انقلاب بارها به آن اشاره کرده‌اند: حاکمی که به ظرفیت‌های داخلی تکیه نمی‌کند، نمی‌تواند از کشورش دفاع کند.

۳. این همکاری‌ها چه پیامدهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای ملت ایران در سال‌های پس از اشغال داشت؟
رضاشاه و حکومت پهلوی با حمایت انگلیس به قدرت رسیدند و سیاست‌ها و پروژه‌هایشان، و تصمیم‌گیری‌ها تابع منافع انگلیس باشد. در حوزه اجتماعی، سرکوب ایلات و عشایر، محدود کردن آزادی‌های مذهبی و فرهنگی ممنوع کردن حجاب ، مبارزه با روحانیت، و مصادره گسترده املاک مردم، باعث خفقان و نارضایتی عمومی شد. نتیجه، ضعف مشروعیت حکومت بود.

۴. چرا ارتش و ساختار سیاسی پهلوی توان مقابله با تهدید خارجی را نداشتند؟ آیا این ضعف ناشی از ماهیت وابسته و مستبد رژیم بود یا نتیجه بی‌کفایتی شخص رضا شاه؟
همانطور که پیش‌تر اشاره کردم ضعف ارتش و ساختار سیاسی، ترکیبی از هر دو عامل‌استبداد و بی کفایتی رضاخان بود. از یک سو، رژیم پهلوی بر اساس وابستگی به انگلیسی‌ها شکل گرفته بود ؛و رضا شاه نگاهی به داخل نداشت و تمام اعتمادش را متوجه غرب کرده بود، از سوی دیگر، شخصیت فردی رضا شاه—کم‌سواد، قلدر و دیکتاتور—باعث شد ارتش صرفاً برای حفظ قدرت داخلی و اجرای منافع خارجی عمل کند و نه دفاع واقعی از کشور. بنابراین، این ضعف نتیجه مستقیم ماهیت مستبدانه و وابسته حکومت بود که با ویژگی‌های شخصیتی رضا شاه تشدید شد.

۵. به نظر شما رفتار سلطنت‌طلبان امروز در بزنگاه‌های حساس ملی چه شباهتی با عملکرد رضا شاه در دوره اشغال ایران دارد؟ نمونه اخیر مواضع آن‌ها در جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

همان‌گونه که رضا شاه در دوره اشغال ایران به جای اعتماد به توان داخلی کشور، وابسته به قدرت‌های خارجی بود، برخی سلطنت‌طلبان امروز نیز در بزنگاه‌های ملی تمایل دارند از حمایت خارجی‌ها بهره‌مند شوند و دیدگاه‌های خود را به منافع خارجی‌ها منطبق کنند. نمونه اخیر جنگ ۱۲ روزه نشان می‌دهد که برخی گروه‌ها و رسانه‌ها، به جای حمایت از ملت و منافع ملی، مواضعشان تابع قدرت‌های خارجی بوده است. این شباهت تاریخی هشدار می‌دهد که اتکا به بیگانگان همواره منجر به شکست و تحقیر ملت خواهد شد.

۶. جریان موسوم به روشنفکری در آن دوره چه نقشی در تزریق ناامیدی و همراهی با سیاست‌های پهلوی داشت؟ آیا می‌توان امتداد همان جریان را در رفتارهای برخی گروه‌ها و رسانه‌های امروز مشاهده کرد؟
روشنفکران آن دوره، به ویژه کسانی که گرایش به غرب داشتند، نقش مهمی در مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های رضاشاه و تزریق ناامیدی به مردم ایفا کردند. آن‌ها ایدئولوژی وابستگی و تسلیم را ترویج می‌کردند و جامعه را نسبت به مقاومت در برابر بیگانه مأیوس می‌ساختند. این جریان، به شکل‌های مختلف، در رسانه‌ها و گروه‌های امروز ادامه دارد و هنوز هم برخی تحرکات مشابه—شویق به تسلیم در برابر فشار خارجی—قابل مشاهده است.

۷. با توجه به اشغال ایران در ۱۳۲۰، امروز چه خطراتی از سوی جریان‌های تجویزکننده “تسلیم” کشور را تهدید می‌کند؟
در حقیقت این یک‌ هشدار جدی است که هرگاه جریان‌هایی بر تصمیم‌گیری داخلی مسلط شوند که تسلیم و وابستگی به خارجی‌ها را توصیه کنند، کشور در معرض خطر است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد حکومت‌های وابسته ، در شرایط حساس به راحتی حذف می‌شوند و منافع ملی قربانی می‌شود. بنابراین، تکیه بر توان داخلی، آگاهی عمومی و مقاومت فرهنگی-سیاسی، مهم‌ترین ابزار جلوگیری از تکرار تاریخ است.

۸. و سوال پایانی ما؛ از منظر شما، بازخوانی این مقطع تاریخی چه پیام و هشداری برای نسل جوان دارد؟
پیام اصلی، اهمیت اتکا به توان داخلی است. تاریخ عبرت‌آموز است و کسانی که به جای ملت خود، به قدرت‌های خارجی اعتماد کرده‌اند، همیشه با شکست و تحقیر مواجه شده‌اند. نسل جوان باید بداند که مقاومت واقعی، استقلال و پیشرفت همه‌جانبه است و هرگونه وابستگی به بیگانگان می‌تواند کشور را در معرض خطر قرار دهد. تجربه رضاشاه و پهلوی‌ها نشان می‌دهد که بدون تقویت ظرفیت‌های داخلی، امنیت و استقلال کشور تضمین نمی‌شود.

نمونه تاریخی بعدی، مصدق است که با وجود ملی کردن صنعت نفت، به دلیل اعتماد به آمریکایی‌ها، قربانی کودتای ۲۸ مرداد شد. حتی نمونه‌های معاصر مانند محمد مرسی نیز نشان می‌دهد که اعتماد به قدرت‌های خارجی می‌تواند سقوط سریع و تحقیرآمیز یک حکومت را رقم بزند.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد دولت‌های مردمی و وابسته به توان داخلی، حتی بدون حمایت خارجی، قادر به مقاومت در برابر فشارها و عقب‌راندن قدرت‌های استعمارگر بوده‌اند. پیروزی انقلاب اسلامی ایران نمونه بارز این حقیقت است: امام خمینی بدون تکیه بر هیچ قدرت خارجی و تنها با پشتوانه مردمی، توانست کشور را از سلطه آمریکا و متحدانش آزاد کند و در جنگ هشت ساله با عراق، در برابر تمام دنیا مقاومت کند.

بازخوانی این مقطع تاریخی برای نسل جوان ضروری است تا اهمیت استقلال، تمرکز روی پیشرفت در عرصه‌های مختلف رادرک کنند. تاریخ ایران، به ویژه دوره پهلوی، هشدار می‌دهد که تسلیم و اعتماد به دشمن همواره به شکست و تحقیر منجر خواهد شد و هرگونه وابستگی به بیگانگان، تهدیدی جدی برای استقلال کشور است.

انتهای پیام/.

#خاندان_خیانت

لینک کوتاه : https://azna-khabar.ir/?p=20575
  • نویسنده : فاطمه خوانساری
  • منبع : ازناخبر

برچسب ها

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.