پس از شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲روزه و ناتوانی آنها در تحمیل اراده خود از مسیر تقابل مستقیم نظامی، اتاقهای فکر این دو بازیگر مسیر نبرد را بهروشنی تغییر دادند. وقتی جنگ سخت به نتیجه نرسید، میدان به عرصههای اقتصادی، فرهنگی و روانی منتقل شد؛ جایی که هدف، فرسایش امید و تخریب اعتماد عمومی است.
امروز فشار معیشتی، واقعیتی انکارناپذیر است. گرانی، بیثباتی قیمتها و اضطراب فردا، زندگی روزمره مردم را سخت کرده است. مردم درد دارند و این درد واقعی است. اما تجربه نشان داده آنچه یک ملت را زمین میزند، لزوما شدت فشار نیست؛ خطا در تحلیل و واکنش به آن است.
مشکل فقط گرانی نیست؛ مشکل از جایی آغاز میشود که ضعفهای مدیریتی و ناترازیها، بهجای حل شدن، به ابزار جنگ اقتصادی و فرهنگی تبدیل میشوند. اعلام عددهای بزرگ و بعضا نادقیق مانند سخن گفتن از واردات ۶ میلیارد دلاری بنزین در حالی که گزارش دیوان محاسبات رقم حدود ۱.۸ میلیارد دلار را نشان میدهد صرفا یک خطای آماری نیست؛ بلکه یک تصویر نادرست از وضعیت کشور میسازند، بازار را ملتهب میکنند و اعتماد عمومی را میسوزانند.
خطرناکتر از عدد غلط، ادبیات «نمیتوانیم» و «نمیدانم» است. کشوری که در میانه جنگ اقتصادی و فرهنگی قرار دارد، با «نمیشود»، «نداریم» و «از کجا بیاوریم» اداره نمیشود. مردم انتظار معجزه ندارند، اما انتظار دارند مسئول، راه بداند، برنامه داشته باشد و با قطعیت تصمیم بگیرد. مدیریت کشور جای تردید، ابهام و القای ناتوانی نیست.
دشمن دقیقا همینجا ایستاده است. آمریکا و رژیم صهیونیستی گرانی را مستقیم خلق نمیکنند؛ بلکه بر موج گرانی موجود سوار میشوند، ناامیدی را تکثیر میکنند و مطالبه اقتصادی را به بیثباتی اجتماعی پیوند میزنند. افتادن در این دام، ناخواسته بازی در زمین دشمن است.
اعتراض اقتصادی و احتیاط بازار، رفتار طبیعی جامعه است؛ اما وقتی پاسخ آن «ابهام»، «بیبرنامگی» و «نمیتوانیم» باشد، التهاب جای اصلاح را میگیرد. این همان نقطهای است که جنگ اقتصادی و فرهنگی دشمن به نتیجه میرسد.
پیام به مردم روشن است: فشار هست و مطالبه حق شماست؛ اما نگذاریم درد واقعی مردم، ابزار پروژه آمریکا و اسرائیل شود. آنها دلسوز سفره این ملت نیستند.
و پیام به مسئولان صریح است: روایت غلط و ادبیات ناتوانی، هزینه ملی دارد. با عدد دقیق حرف بزنید، واقعیت را مسئولانه بگویید و همزمان مسیر خروج و افق روشن ارائه دهید. کشور با «نمیشود» اداره نمیشود؛ با تصمیم، تدبیر و امید اداره میشود.
سخن پایانی با مردم ایران: ملت بزرگ ایران اگر چه این روزها و شرایط اقتصادی شبیه یخبندان است؛ سرد و سخت. اما هیچ زمستانی ماندگار نیست. یخبندانهای زندگی را تاب بیاوریم، وحدت را حفظ کنیم و صبور باشیم. با پیروی از رهبری فرزانهای که در بزنگاههای حساس تاریخی، با بصیرت عمیق و سیاستورزی هوشمندانه، نقشههای پیچیده دشمن را خنثی کردهاند، این مقطع نیز خواهد گذشت.
بهار، آرام و بیهیاهو، از راه میرسد.
به قلم محمودرضا عبدی
کارشناس مسائل سیاسی، اقتصادی و توسعه شهری








