بیعت ازناییها با ولایت در روز عاشورا؛ صدای رسای «هیهات من الذله »
در شب عاشورا چشم مسلمین جهان به جمال حسین زمان روشن شد و خون در رگهای ملت شهادت جوشیدن گزفت
آقاجون حیران و هراسان میان آوارهای ساختمان تخریب شده راه میرفت و زیر لب میگفت؛ «انقدر حقیر هستید که بچه من خار چشمتان بود؟ خاک بر سرتان.به زن و بچه هاش چکار داشتید؟ همسایههایشان چه گناهی داشتند؟» امدادگر گفت باید عکس پیکرهایی که از زیر آوار بیرون آوردیم را ببینید. دلش را دارید پدر جان؟ […]