در سالروز ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی؛ توسط پایگاه خبری_تحلیلی ازناخبر گفتگویی خلاصه با یکی از جانبازان و آزادگان سرافراز انقلاب اسلامی ترتیب داده شد که در ادامه توجه شهروندان گرامی را به آن جلب میکنیم.
با عرض سلام و احترام لطفا ضمن معرفی خودتان بفرمایید در چه سالی و در چه سنی به جبهه اعزام شدید؟
بسم الله الرحمن و الرحیم محمد نقی ولایتی هستم متولد ۱۳۳۹ روستای تنبک از توابع شهرستان ازنا.در مهر ماه ۱۳۵۹ با شروع جنگ تحمیلی جذب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ازنا شده و تا قبل از اسارت چند بار با عنوان سرکشی به نیروهای خودی به جبهه های جنوب اعزام شده بودم ، و نهایتا در بهمن ماه ۱۳۶۱ در سن ۲۱ سالگی به منطقه جنگی جنوب اعزام و در عملیات والفجر مقدماتی شرکت کردم که در همان عملیات نیز اسیر شدم.

در کدامیک از عملیاتها شرکت کرده اید؟
عملیات های والفجر مقدماتی، تک دربندی خان، عملیات والفجر ۹ و عملیات حاج عمران
جنابعالی در مجموع چه مدت در جبهه حضور داشتید؟
حدود ۱۸ ماه سابقه حضور در جبهه دارم که بعد از آن به اسارت دشمن بعث درآمدم
لطفا برایمان نوع مجروحیت خود را توضیح بفرمائید!
در عملیات والفجر مقدماتی از ناحیه پای چپ مجروح شدم و پس از دستور عقب نشینی به علت عدم توانائی در منطقه نبرد ماندم که منجر به اسارت بنده شد. جناب آقای ولایتی در چه سنی و چه عملیاتی اسیر شدید؟در سن ۲۱ سالگی و در عملیات والفجر مقدماتی در سال ۱۳۶۱

از لحظه ای که به اسارت گرفته شدید چه چیز به خاطر دارید؟
شرح آن مبسوط است که در اثری بنام “۱+۵ در میسان” به رشته تحریر دراورده که چاپ نیز شده است . علت این نام گذاری نیز شش روز ماندن در کانالی بزرگ بود که نصف بدنم در آب و نصف دیگرش در خشکی بود . بعد از شش روز نیروهای عراقی برای پاکسازی منطقه آمدند که من و رفیق همراهم مرحوم قاسم مرادی را دستگیر و به عراق بردند.

تلخ ترین خاطره اسارت شما؟
تلخ ترین لحظه عمر من همان لحظاتی بود که به چشم خود دیدم از کشور خود دور شده و دست دشمن اسیر شدم ، بنا بر روایات حالت میتی را داشتم که به سرازیری قبر می رفت و…..

در اولین برخورد با شما چه رفتاری داشتند؟
نیروهایی که در ابتداء در خط مقدم به ما رسیدند سرباز بودند و برخورد بدی نداشتند اما وقتی به عقبه نیروهای عراقی رسیده و مورد بازجوئی قرار گرفتیم شدیدترین و وحشیانه ترین برخورد را با ما داشتند.
در زمان اسارت اخبار ایران را چگونه رصد میکردید؟ آیا اصلا از وقایع مملکت مطلع می شدید یا خیر؟
بله بی اطلاع نبودیم، با روش های مختلف از جمله نوشتن اخبار بصورت رمزی در نامه های ارسالی از ایران ، استنباط از روزنامه ها و اخبار عراق و بعضی مواقع استفاده از رادیویی که بعضی اسراء در آسایشگاه ها پنهان کرده بودند
چه سالی آزاد شدید؟
در سال ۱۳۶۴ در مقابل آزاد کردن بعضی از اسرای عراقی توسط ایران ، بنده نیز به همراه ۲۹ نفر دیگر که همگی جانباز بودیم آزاد و به میهن اسلامی برگشتم
یک خاطره طنز از دوران اسارت یا دفاع مقدس بفرمایید.
تنها خاطره طنز متعلق به بعد از دستگیری و اعزام ما دو نفر به بیمارستان شهر العماره بود که در بیمارستان پرستاران هر دو نفرمان را برهنه کردند و چند ساعت هیچگونه پوششی نداشتیم و هر چه اصرار کردیم افاقه نکرد تا فردای آن روز که یک پوشش حداقلی در اختیار ما قرار دادند.
به عنوان سخن پایانی چه صحبتی با جوانان دارید؟پیروزی انقلاب اسلامی و تثبیت نظام جمهوری اسلامی خون بهای سنگینی داشته ، صدها هزار شهید و جانباز و میلیون ها آوراه جنگی و … و همه و همه برای حفظ استقلال و ازادی و کرامت ملت ایران اسلامی بوده است.خوشحالم که عنفوان جوانی ام در این نظام گذشت و امیدوارم جوانان این کشور نسل اندر نسل حافظ کرامت و عزت ایران اسلامی و اسلام عزیز باشند.

با سپاس بیکران از اینکه وقت ارزشمندتون رو در اختیار رسانه ما قرار دادید، در پناه خداوند باشید.
متشکرم موفق باشید.
مصاحبه از: خبرنگار ازناخبر.








