بیسیمچیِ تیپ بودم؛ با شهید حاج احمد متوسلیان و شهید حاج همت از تهران اعزام میشدم به جبهه؛
روبروی بصره در خرابه های ده موسی بودیم که خمپاره عمل کرد؛ هم بیسیم که روی دوشم بود افتاد و متلاشی شد، و هم پرده گوشم پاره شد
آن یکی گوشم در لشکر ۵۷ گردان مالک اشتر آسیب دید؛ در فاصله خیلی کمی از ما یک توپ منفجر شد وقتی به خودم آمدم خون از گوشم راه افتاده بود…
بعد از مدتی در کمیسیون پزشکی، ۷ تا پزشک آمدند گفتند قابل درمان نیست و باید بروی تیمارستان…! زیر بار نرفتم و بالاخره جفت گوشها را در عرض یک ماه نزد یک پزشک متخصص جانباز به نام دکتر “ابطحی” عمل کردیم.
ولادت حضرت زینب (س) و روز پرستار بود، در همان بیمارستان مداحی کردم. اولش دکتر ابطحی اجازه نداد. با قطعیت گفت: گوشهایت بریده و بخیه خورده!اجازه نداری حتی حرف بزنی چه برسد به خواندن!!!
گفتم برای حضرت زینب(س) میخواهم بخوانم، شروع کرد به گریه کردن و گفت: “بخون اشکال نداره” و خواندم…
در حال حاضر هر دو گوشم مصنوعی است، به شوخی به همه می گویم جفت گوش هایم را صدام خورده… ( درحال خنده) میخواهم بگویم که در هرحال عنایت اهل بیت علیهمالسلام بود که خوب شدم…
جانباز #ازنایی دفاع مقدس؛ حاجناصر مرزبان
در گفت و گوی اختصاصی با ازناخبر
#قهرمان_محله
#لرسو_فخر_وطنم








