علیرضا فغانی زمانی با لحنی پر از غم گفته بود که نمیتواند داوری کند، چرا که از [مرگ مهسا امینی] آنچه بر مردم ایران میگذرد، دلش آرام نیست.
گفت نمیشود، در زمین فوتبال دوید و سوت زد. گفت تمرکز ندارد.
انسانیتش اجازه نمیدهد.

اما حالا چطور؟
حالا که جنگی تمامعیار، قلب ایران را نشانه رفته…
حالا که فرماندهان و کودکان و زنان و مردان بیگناه شهید شدند و نام ایران در صدر اخبار حمله قرار داشت، حالا چه؟؟
در چنین روزهایی، فغانی نهتنها داوری میکند، بلکه در میادین بینالمللی با لبخند ظاهر میشود.
نه صدایی از او شنیده شد، نه همدردیای، نه حتی سکوتی پرمعنا.
چطور میتوان در مرگ یک دختر ایرانی اشک ریخت و از مرگ هزاران ایرانی در حمله نظامی اسرائیل، بیتفاوت گذشت؟
این همان دوگانگی آشنای جماعتیست که دغدغه مردم ندارند.
و الا وقتی مردم زیر موشک بودند، یادشان میرود مردم چه کسانی هستند…
علیرضا فغانی امروز فقط یک داور فوتبال نیست.
او نماینده جماعتیست که دلش برای ایران نمیتپد، مگر زمانی که جنایتکاران غرب از تپش آن سوءاستفاده کند.
شهرداری قم در پاسخ به وطنفروشی علیرضا فغاانی جای مدال فغانی را با سیبزمینی عوض کرد.

روزنامه کیهان نیز در ستون گفت و شنود خود به انتقاد از وی پرداخت و نوشت:گفت: یکی از داوران فوتبال که به استرالیا پناهنده شده و تابعیت آن کشور را گرفته است، در پایان یک مسابقه فوتبال در نیوجرسی آمریکا از ترامپ جایزه گرفت و در اوج بیهویتی و وطنفروشی از قاتل بیش از هزار تن از مردم بیگناه ایران تقدیر کرد!
گفتم: مرد حسابی! آخه این هم شد خبر؟! پشه خودش چی هست که فشار خونش باشه؟! ماجرای این بدبخت کاسهلیس چه اهمیتی دارد که با نقل آن وقت تلف میکنی؟!
گفت:ای عوام! اهمیت ماجرا به این است که در همان مراسم که به خاطر حضور ترامپ شدیداً تحت مراقبت بود، جمع انبوهی از تماشاگران پرچم ایران و فلسطین را برافراشته و علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی شعار دادهاند.
گفتم: ایول! درد و بلای آن تماشاگرها بخوره توی سر ترامپ!
گفت: حالا ببین اون وطنفروشه چه حالی داشته؟!گفتم: یارو که خیلی آمریکادوست بود میهمان یک آمریکایی شد و برای اینکه مطابق میل او عمل کنه قرار گذاشت در غذا خوردن از او تقلید کنه.
آمریکاییه یک بشقاب برداشت و کمی آب ریخت و یک بیسکویت در آن حل کرد. یارو هم همان کار را کرد. آمریکاییه سگش را صدا کرد و بشقاب را جلوی سگش گذاشت! و…







